پارت یازده :
چشم که باز کردم مادر با نگرانی در حال گذاشتن کهنهی خیس روی پیشانیام بود، وقتی دید بیدار شدهام، کهنه را کنار گذاشت و تلاش کرد بیدارم کند.
_ پاشو دردت به جونم، پاشو یه کم دارو بخور تا تبت قطع شه...
تقلا کردم و کمی خود را بالا کشاندم و تکیه دادم، مادر با هول و ولا قرصی در دهانم گذاشت و لیوان آب را به لبم گرفت. یک قاشق شربت هم در دهانم ریخت و بعد اجازه داد دراز بکشم. تمام بدنم گر میâ€
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آلا ۸۹
0اصلا از سیاوش خوشم نیومد ولی این یکی آقاست☺️
۴ هفته پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
امیدوارم نظرت عوض نشه😂
۴ هفته پیشآلا ۸۹
0از پارت ۱۶ میام . پشیمون شدم 🥲
۴ هفته پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
😂😂 بچهم خیلی جذابه فقط قبل سوگل سر به هوا بود حالا اسیر گذشتهس🥲
۴ هفته پیشمهتاب جهانفر
0لعنت به شرایطی که قلب کلی از دخترا و پسرا رو آتیش زده و عشقشونو سوزونده😢
۴ هفته پیشفاطمه منصورآبادی
0داستان تلخی که دامن خیلی از دخترای ما ، رو متاسفانه گرفته خاموش کردن قلب و له کردنش که اکثر دخترا یاد گرفتند و ازدواج سنتی عجب دنیاییه
۱ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
آره واقعا برای خیلیا اتفاق افتاد💔
۱ ماه پیشسالی
1نهه یه کم صبر کن شاید سیاوش راهی پیدا کرد😢
۳ ماه پیشم.ن
1و چه قدر این ماجرا تو دنیای ما آدما تکرار و تکرار شده
۴ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
👍👍❤️
۴ ماه پیشم
2عشق برای یه زندگی کافی نیست اما زندگی بدون عشق هم بی معنیه 😔
۵ ماه پیشاکرم بانو
2نمیدونم چی بگم,خیلی ناراحتم که به سیاوش نرسید و انقد دل شکسته است😔😔😔
۵ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
🥺🥺❤️
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سادات.۸۲
0یه پا آقا گیرش اومد احسنت